![]() |
![]() |
|
| عفاف و حجاب |
نقش حجاب و عفاف در عظمت زن
● فلسفه حجابیکی از نکات اساسی که زمینهای برای عمل به احکام است شناخت جایگاه هرچیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده میشود و ارتباط اشیا و اعمال با خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل میشود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیدهترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمانها و مکانها واشخاص و ادیان است. ● آثار اجتماعی حجابهر عملی که افراد جامعه انجام میدهند، در نگاه کلان اثر مستقیم در اجتماع دارد زیرا از خانواده که واحد کوچک اجتماعی است جامعه تشکیل میشود و همانگونه که رفتار فرد در جامعه موثر است، اشخاص نیز از اجتماع و قوانین آن تاثیر میپذیرند. حجاب علاوه بر آثار شخصی و شخصیتی، دارای آثار اجتماعی است. جامعهای که در آن بانوان باحفظ حدود وحقوق دیگران ظاهر میشوند و موجب تخریب روح و جسم همنوعان خود شده و محیط آرام وامنی را برای جوانان فراهم سازند، به سوی سعادت و سلامت روانی پیش خواهد رفت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 13:19 توسط مسعود اکبرزاده |
|
معنى فرهنگآداب و عادات و اندیشهها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ نامیده مىشود كه از نسلى به نسل دیگر انتقال مىیابد. زبان و وسیلههاى نمادین دیگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است؛ در عین حال ممكن است بسیارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد.اصولا هر جامعهاى براى خود روش و اسوه ویژهاى از كلیات فرهنگى و رفتارى دارد كه امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دین، حقیقتجویى، ساختمان سیاسى، نحوه تفكر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مىآورد. از آغاز پیدایش بشر "فرهنگ"، مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است. درجه پیچیدگى سازمانهاى فرهنگى یكى از ابزارهاى تشخیص جامعههاى متمدن از جوامع ابتدایى است. «فرهنگ» به معنى تعلیم و تربیت نیز به كار رفته، چنانچه در شعر فردوسى آمده است:
عاشورا كدام روز است؟در كتابهاى لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانستهاند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده است. (1)از ابنبزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشایش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال» به كار رفته است. صاحب مجمعالبحرین در این باره گفته است: «عاشورا یك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عین حذف مىگردد و "عشورا" تلفظ مىشود». (2) و نیز گفتهاند كه عاشورا كلمهاى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى یهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد. چنانچه در ماههاى یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (3)
روایات جعلى در مورد عاشورااز امور مسلم تردید ناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى این است كه حضرت امام حسینعلیهالسلام بىنهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4)گروه كثیرى از محدثان اسلامى نقل كردهاند كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:«حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسین را دوست بدارد.» (5) در محاوره عربها این چنین است كه وقتى مىخواهند بین خود و دیگرى كمال الفت و یگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبیر را به كار مىبرند و مىگویند:« فلان كس از من و من از اویم» چنانکه وقتى مىخواهند نفرت و بیزارى خود را نسبت به دیگرى اظهار كنند، مىگویند:«من از او نیستم و او از من نیست» شاعر گفته است: ایها السائل عنهم و عنى لست من قیس ولا قیس منى پس تعبیر« حسین منى و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منى و انا منه» بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلى الله علیه و آله و فرزند گرامىاش دلالت مىكند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منى» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن « و انا من حسین» ارتباط معنوى را مىرساند. توضیح آن كه «حسین منى» مىفهماند كه امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» مىفهماند كه اگر فداكارى و ایثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پیامبر صلى الله علیه و آله به هدر مىرفت و اثرى از اسلام باقى نمىماند. در روایات فراوانى آمده است كه پیامبر صلى الله علیه و آله آن حضرت را مىبوسید و هر وقت او و برادرش امام حسنعلیهماالسلام را مىدید و مناسبت اقتضا مىكرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه( شوخی و بازی) مىپرداخت. عدهاى از راویان نقل كردهاند كه رسول خدا یك دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسینعلیهالسلام قرار مىداد و دهان بر دهانش مىگذاشت. (6) و در برخى از روایات است كه پیامبر صلى الله علیه و آله درباره امام حسینعلیهالسلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهیم را فداى او كردم.» (7) از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علىعلیهالسلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اكرم صلى الله علیه و آله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى در مىیابیم كه اخبار حاكى از عید بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پیامبر صلى الله علیه و آله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خدا صلى الله علیه و آله روز شهادت ریحانهاش(8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عید اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به یاد آن روز گریه مىكرد. روایات صحیح كه در كتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خدا صلى الله علیه و آله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد. از امالفضل بنتحارث روایت كردهاند كه او گفت: ... من حسینعلیهالسلام را در دامن پیامبر صلى الله علیه و آله گذاشتم. لحظهاى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبىالله پدر و مادرم قربانت گردد، چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد كه امتم این پسرم را به زودى مىكشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آرى. (10) لازم است مسلمین از دسایس بنىامیه برحذر باشند، و به رسول خدا صلى الله علیه و آله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشواى عظیمالشان پیروى نمایند و بر اثر روایاتى كه درباریان در زمان سلطنت بنىامیه جعل نموده بودند(12) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادى و مبارك قرار دهند.(13) بر مسلمانان است كه به خود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه كنند و بیندیشند تا آنچه را كه دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین كردهاند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مىزند. در هر امرى از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسرى و تقلیدى آن را نپذیرند. (14) بنىامیه با بنىهاشم كینه دیرینه داشتند. (15) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنىهاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمىتافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.
آنها در اصل به اسلام هیچگونه اعتقادى نداشتند. عقاد نویسنده و متفكر شهیر مصرى مىگوید: ابوسفیان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مىكرد. (16) هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد مىزد: چرا جنگ نكردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟! ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانوادهاش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند.(17) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیهالسلام ایستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروایى با ما جنگیدى كه آن به ما انتقال یافت.(18) به نظر مىرسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله اعتقاد نداشت به دلیل آن كه عدهاى از مصریان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام علیك یا رسولالله» ولی او آنان را از این گفتار منع نكرد. (19) محققان اهل سنت به سندهاى متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الى الذین بدلوا نعمتالله كفرا»،(20) ذكر نمودهاند كه مقصود دو طایفه تبهكار بنىامیه و بنىالمغیرة است. (21)
سیاست بنىامیه در جهت محو آثار نهضت عاشورامعلوم است كه بنىامیه با این پیشینه سیاه و خباثت(22) چون اسلام را با منش و خواستههاى مادى خود موافق نمىدیدند به انحا و وسائل گوناگون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله كه نگهبان و بیان كنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، كوشیدند؛ از جمله آن كه براى پاشیدن گرد فراموشى به واقعه كربلا و آثار آن، به روحانىنمایان دربارى دستور دادند كه روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارك معرفى كنند! و در اینباره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونهاى است كه هر كس اندكى به آنها توجه كند آشكارا مجعول بودن آنها را مىفهمد، مثلا روایت كردهاند كه چون پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه آمد، دید كه یهود روز عاشورا روزه مىگیرند. آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق كرد و موسى و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسى سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد كه آن روز را روزه بدارند.
ساختگى و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:الف) بنابر تحقیقى كه ابوریحان انجام داده است «این كه یهود مىگویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق كرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یكم نیسن كه هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبر صلى الله علیه و آله به مدینه روز سهشنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سى و سه اسكندرى بود كه با روز هفدهم ماه رمضان موافق مىشد. روزى كه خداوند فرعون را غرق كرد بیست و سوم ماه رمضان مىشود، پس براى این روایت وجهى نخواهد بود.» (23)ب) در این روایت آمده است كه پیامبر از یهود پرسید كه چرا این روز را روزه مىگیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق كرد. ساختگى بودن این روایت از آن جهت آشكار مىگردد كه در آن، نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونهاى كه پس از آگهى یافتن از موضوع و یادآورى یهودیان امرى به فكرش خطور نموده و حكمى بر آن مترتب كرده است! چنان كه معلوم است اینگونه امور از ساحت قدس پیامبر صلى الله علیه و آله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است: «قتل حسین بن على بن ابىطالب علیهالسلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه كردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد كه در هیچ امتى حتى با اشرار خلق چنین نكردهاند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنىامیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور كردند و سرمه به چشم خود كشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمهها دادند. و تا زمانى كه ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتى این كه پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقى ماند ولى شیعیان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سیدالشهدا در مدینةالسلام و بغداد و شهرهاى دیگر گریه و نوحهسرایى مىكنند و تربت مسعود حسین را در كربلا در این روز، زیارت مىنمایند. و چون خبر كشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابىطالب بیرون آمد و این اشعار را خواند: ماذا تقولون ان قال النبى لكم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسولالله در این روز كشته شد. و مىگویند در این روز بود كه خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود كه كشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عیسىبن مریم در این روز، زاییده شد. و موسى و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم بَرد - سرد - و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختى و بیچارگى از ایوب مرتفع گشت. دعاى زكریا مستجاب شد و یحیى را به او بخشیدند و گفتهاند یومالزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را كه در این روز ذكر نمودهاند، اگر چه وقوع آن امكان عقلى دارد اما معلوم است كه ناقلان آنها دستهاى از عوام محدثان بودهاند. و یا آن كه خواستهاند با اهل كتاب (24) مسالمت كنند.» ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نكرده كه اینگونه روایات مجعول است. بلكه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا براى مسالمت با اهل كتاب آنها را نشر دادهاند، در هر صورت نتیجه همان است كه آن روایتها عارى از حقیقت است. بسیار مناسب است كه آنچه را امام صادق علیهالسلام در این باره بیان فرموده است نقل كنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمى گفت:«به امام صادق علیهالسلام عرض كردم چگونه عامه(مردم) روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كردهاند؟ در این هنگام آن حضرت گریه كرد. سپس فرمود: وقتى كه (امام) حسین علیهالسلام كشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب مىجستند و حدیث جعل مىكردند. و اموالى به عنوان جایزه دریافت مىنمودند، از جمله امور مجعوله این بود كه این روز را روز بركت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرك جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند.» (25) تا مردم آن واقعه حزنانگیز را فراموش كنند و در نتیجه بنىامیه از لعن و نفرین ابدى و پىآمدهاى ناگوار جنایت هولناكى كه انجام داده بودند در امان بمانند. پس در واقع این نوعى سیاست بود كه دستگاه تبلیغى بنىامیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند به واسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جنایاتشان سرپوش بگذارند و براى رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیلهها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود كه شایع كردند امام حسین علیهالسلام كشته نشده بلكه انعكاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسى این چنین بود(26) و این سیاست عین همان سیاستى است كه پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله و مشغول ساختن افكار مردم نسبت به جانشین واقعى آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند كه پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (27) اگر این شایعه پراكنى نبود، قویا احتمال داشت كه عدهاى به این فكر بیفتند كه چرا وصیتها و سفارشهاى پیامبر صلى الله علیه و آله را درباره جانشین واقعىاش حضرت على علیهالسلام كنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نكرده براى امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و مىخواهند دیگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت بردارند. بدون شك از نظر روایى آن شایعه از جهت انصراف افكار عمومى و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیرى بسزا داشت، تا در این گیر و دار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه - چنان كه بعضى گمان كردهاند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلكه روى نقشه حساب شده طرح شده بود.
عظمت قیام امام حسینعلیهالسلامنهضت امام حسین علیهالسلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاكى، خلوص، بىاعتنایى به دنیا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاهطلبى و خودخواهى از ویژگیهاى این قیام است.(28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداكارى به مردم داد. (29)فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله با خون خویش درخت اسلام را كه رو به خشكیدگى گذاشته بود، آبیارى كرد و در تاریكى ظلم و فساد بنىامیه درخششى به وجود آورد كه آن محیط ظلمانى را نور و روشنایى بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان كرد و ابرهاى تیره و تار از آسمان جوامع اسلامى بلكه جوامع انسانى پراكنده شد و چهره اسلام را چنان كه هست بر جهانیان آشكار ساخت(30) به همین جهت است كه سوره«الفجر» سوره «الحسین» نامگذارى شده است. از امام صادق علیهالسلام نقل شده كه این سوره درباره حسین علیهالسلام نازل شده و سوره حسین است (31) و چون آن جناب با اخلاص كامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیهالسلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسین و یاران اوست كه صاحب نفس مطمئنهاند كه در روز قیامت رضوان خدا براى ایشان است و خداوند از ایشان راضى است. (32) او كسى است كه با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگى یافت، به میزانى كه در راه موضوعى فدا و فانى مىشود ارزش آن را به خود مىگیرد و كسب مىنماید. حسین بن على علیهالسلام كسى است كه تمام هستى و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا كه اصل و منشا تمام كمالات و تقدسهاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نیست كه بگوییم تمام تقدسها و كمالات و جاودانگى به وجود فدا شدهاش انتقال یافته است. (33) و نیز بىجهت نیست كه محبت و عشق به آن حضرت در دلهاى مؤمنان جایگزین شده به همانگونه كه محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جاى دارد. لذا از رسول اكرم صلى الله علیه و آله نقل شده است:"همانا براى شهادت حسین علیهالسلام حرارتى وجود دارد كه هیچ گاه سرد نمىشود."(34)و نیز فرمود:«براى حسین علیهالسلام در دلهاى مؤمنان محبتى است.» (35) آرى! حضرت سیدالشهدا علیهالسلام كه از روى خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج كمال و قرب رب ذىالجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا كرده كه صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است كه توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد كه عظمت خداوندى به او نسبت داده مىشود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثى از امام باقر علیهالسلام نقل شده است كه همین معنى را مىرساند و مىفهماند كه آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مىرسد كه در فكر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مىسازد و آن خصوصیات به او انتقال مىیابد: ...ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشىء احب الى مما افترضت علیه و انه یتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطیته. (36) حسین بن على علیهالسلام كه در راه خدا و در راه افكار عالیهاش شهید شد وجود مادى خود را نفى كرد اما به صورت منبع فضیلت و مركز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حكم مىكند كه بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا كنیم. به ویژه كه آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداكارى در راه خدا دریغ نورزیده باشد. از این جهت است كه در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مىكنند و چنین نیست كه تكریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد؛ مثلا در كشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا مىدارند.(37) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایى مىكنند و كتابها و مقالهها مىنویسند. (38) حسین بن علىعلیهالسلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود.(39) و براى احیاى فضیلت و شرافت و برقرارى آزادى و بیدارى بشر قیام كرد. پس سزاوار است كه تمام جوامع انسانى - خواه مسلمان خواه غیرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیمالشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوك و ماتم بنشینند. او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگوارى است كه تمام مكارم و فضایل را دارا بود به گونهاى كه ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (40) از لحاظ نسب نیز كسى به پایه امام حسین علیهالسلام نمىرسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتمالنبیین و پدرش على مرتضى سیدالوصیین و مادرش فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبى، و عمویش جعفر طیار و عموى پدرش حمزه سیدالشهدا است. فكر او بر محور ابدیت و ماوراى محسوسات دور مىزد؛ او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و كرامت قداست را بر لئامت اطاعت نابكاران ترجیح داد. (41) فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده كه نظر همه متفكران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آوردهاند. و هر كس كه درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غیرممكن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبى كه براى نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.
عاشورا «یومالله» استروزهایى كه در آن روزها وقایع مهمى رخ مىدهد و مسیر تاریخ در جهت رشد و كمال تغییر مىنماید و سبب مىشود كه تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایامالله» نامیده مىشود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه 5 و سوره الجاثیه آیه 14) ایامالله ذكر شده است.از ابنعباس روایت شده كه منظور از آن روزهایى است كه در آن روزها در امم پیشین وقایعى مهم رخ داده است. واضح است كه منظور وقایعى (42) است آموزنده كه بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایى یافتهاند و دگرگونى در تمام شؤون زندگىشان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبر صلى الله علیه و آله و یارانش در روز عاشورا باعث شد كه حقایق آشكار شود و اسلام تجدید حیات نماید، ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسى در جامعه اسلامى به وجود آید، آن روز «یومالله» به حساب آمد. از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله روایت شده است كه عاشورا از «ایامالله» است. (43) این روز به اندازهاى اهمیت داشته كه به امم پیشین نیز معرفى شده تا آنان نیز نتایجى را كه بر این روز عظیم ترتب مىیابد درك كنند و آن را پاس دارند. در حدیث مناجات حضرت موسى علیهالسلام آمده است كه حضرت موسى علیهالسلام عرض كرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برترى دادهاى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است كه موجب برترى ایشان شده است. موسى علیهالسلام گفت: آنها كدامند تا به بنىاسرائیل دستور دهم كه به آنها عمل كنند. فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسى علیهالسلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه كردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (44) از این حدیث بر مىآید كه اهمیت دادن به عاشورا و بهرهمند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاة و صوم و سایر مبانى مهم اسلامى است و این بدان جهت است كه اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله نبود از اسلام واقعى و صلاة و صوم و سایر اركان اسلام اثرى بر جاى نمىماند.
عاشورا در سیره ائمه اطهاراز آنچه تاكنون ذكر نمودیم روشن مىشود كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهارعلیهمالسلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبى كه بر امام حسین علیهالسلام وارد شده اندوهگین مىشدهاند و به دیگران هم دستور مىدادهاند كه در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوك و ماتم بنشینند.(45) هر چند چنین دستورى از جانب معصومان صادر نمىشد بر مسلمین لازم بود كه در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همانطور كه پیشتر اشاره كردیم كسى كه رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممكن است كه به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد، و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است كه اگر فردى در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمىدارد؛ زیرا ارتباط معنوى بین دو دوست ایجاب مىكند كه در غم و شادى یكدیگر شریك باشند.(46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم، بدون تردید در دوستىمان نسبت به رسول اكرم صلى الله علیه و آله و فرزندش كه بسیار مورد تكریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم.(47) در كتب فریقین روایات بسیارى نقل شده كه پیامبر صلى الله علیه و آله بارها بر مصایب امام حسین علیهالسلام كه جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه كرد. در پیش روایت صحیحى از مستدرك حاكم نیشابورى از امالفضل بنت الحارث در این باره نقل كردیم.همچنین از كتاب «ذخایر العقبى» از امسلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را دیدم در حالى كه بر سر حسین دست مىكشید، گریه مىكرد. عرض كردم: چرا گریه مىكنى؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد كه این پسرم در سرزمینى به نام كربلا كشته مىشود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاك همان سرزمین است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشت بدان كه وى كشته شده است. ام سلمه گفت: آن خاك را در شیشهاى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مىگفتم آن در روز بسیار عظیمى به خون مبدل مىشود.(48) گفتگو درباره بیانات و مطالبى كه از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشتهاند و نیز بررسى روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است كه در این مختصر نگنجد. اما به طور كلى مىتوان گفت كه آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مىپرداختند. دستور مىدادهاند، مرثیهخوانان، شعرا و كسانى كه از آن واقعه مطلع بودهاند، آن واقعه را براى دیگران تشریح كنند و مصایبى را كه در آن روز بر اهلبیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده كه آن رویداد به صورت یك مكتب پویا و خط دهنده براى همیشه زنده بماند. لذا تاكید كردهاند كه عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقى كه آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود. روشن است كه احكام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پایهگذارى شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسینى این نیست كه تنها براى خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله همدردى و تسلیتى باشد و به قول روضهخوانها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال كنیم و چنین بپنداریم كه به هر اندازه گریه كنیم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خدا صلى الله علیه و آله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آوردهایم. اگر عقیدهمان درباره به پا داشتن مجالس حسینى تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پایین آوردهایم. بدون شك تاكید بر این كه مراسم عاشورا و عزاى حسینى فراموش نشود مقصود آن است كه واقعه كربلا به عنوان مكتب تعلیم و تربیت الهى براى همیشه زنده باشد. آرى به وسیله همین مجالس است كه دین اسلام تبلیغ مىشود و بر اثر واقعیاتى كه در آن مجالس بیان مىگردد مردم حق را از باطل تشخیص مىدهند و راه خود را بازمىیابند. بنا به گمان برخى از سیاحان فرانسوى، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امكانات تبلیغاتى و قوه قهریه در این دوره كوتاه مىتوان گفت كه در یكى دو قرن آینده به لحاظ كمى بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد كرد و سبب آن همین تعزیهدارى است كه فرد فرد این فرقه را داعى و مبلّغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطهاى از نقاط عالم را نمىبینیم كه دو نفر شیعه باشند و اقامه عزاى حسینى ننمایند و بذل مال و منال نكنند. در كتاب «السیاسة الحسینیة» آمده است یك نفر عرب شیعى بحرینى را دیدم كه در هتل یكه و تنها مجلس عزا برپا كرده، كتاب گرفته بر كرسى نشسته، چیزى مىخواند و گریه مىكرد و سپس آنچه را از ماكول و مشروب براى آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم كرد. (49) شیخ طوسى از عبدالله بن سنان روایت كرده است كه او گفت: بر سرورم جعفربن محمد علیهالسلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگین در حالى كه اشكهایش مانند مروارید افشان فرو مىریخت، ملاقات كردم! عرض كردم اى پسر رسول خدا چرا گریه مىكنى؟ - خدا چشم تو را نگریاند - فرمود: آیا غافلى كه حسین بن على در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، راى شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این كه آن را روزه به حساب آورید و افطار كنید بدون این كه آن را موجب خوشحالى و «بركت» قرار دهید، و آن را روزه كامل قرار مدهید. یك ساعت پس از نماز عصر با آب افطار كنید. (50) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضا علیهالسلام روایت كرده كه آن حضرت فرمود:« ماه محرم ماهى است كه در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مىدانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتك گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمههاى ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیهالسلام در صحراى كربلا چشمهاى ما را مجروح، اشك ما را جارى، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلاى ما گردید. پس بر همچون حسین علیهالسلام باید گریهكنندگان بگریند. كه گریه بر وى گناهان بزرگ را فرو مىریزد. سپس فرمود: هنگامى كه ماه محرم داخل مىشد پدرم خندان دیده نمىشد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى كه عاشورا سپرى مىگشت و وقتى كه روز عاشورا فرامىرسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریهاش بود و مىفرمود: این همان روزى است كه حسین علیهالسلام در آن روز به قتل رسید. (51) از ابوالفرج اصفهانى در كتاب «الاغانى» نقل شده كه او به سند خودش از على بن اسماعیل تمیمى و او از پدرش بازگو نموده كه وى نزد امام صادق علیهالسلام بود و خدمتگزارش براى سید حمیرى اجازه ورود به مجلس درخواست كرد. حضرت دستور داد كه او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سید حمیرى وارد شد، سلام كرد و نشست امام علیهالسلام از وى خواست در رثاى امام حسین علیهالسلام شعر بخواند. او در این باره اشعارى خواند كه اولش این است: امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزكیة یا اعظما لا زلت من وطفاء ساكبة رویة دیدم اشكهاى امام صادق علیهالسلام بر عارضش فرو مىریخت و ناله و فریاد از خانهاش برخاست تا این كه دستور داد از ناله و گریه خوددارى كنند و چنین كردند. (52) اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسینى و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است كه نقل آنها در خور رسالهاى است. (53) اكنون براى رعایت اختصار تنها به ذكر روایتى كه عبدالله بن فضل از امام صادق علیهالسلام روایت نموده مىپردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار مىدهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیهالسلام عرض كردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزى كه رسول خدا قبض روح شد و روزى كه حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزى كه امیرمؤمنان به قتل رسید و روزى كه حضرت امام حسن به زهر كشته شد، بدینگونه نیست كه روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟(امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیهالسلام از همه ایام دیگر عظیمتر است و این بدان جهت است كه اصحاب كساء كه نزد خداوند گرامىترین خلقاند پنج نفر بودند: هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه و آله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهمالسلام باقى بودند كه مردم به ایشان تسلى و گشایش حاصل كنند. و وقتى كه حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهمالسلام براى مردم تسلى و گشایش بود و زمانى كه امام حسن علیهالسلام به شهادت رسید براى مردم به وجود حسین علیهالسلام تسلى و گشایش بود. اما آن گاه كه آن حضرت علیهالسلام به قتل رسید هیچ كس از اصحاب كساء نبود كه بعد از او براى مردم به او تسلى و گشایش باشد؛ پس، از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگى ایشان بود، چنان كه ماندن وى در این عالم به منزله ماندن همگى ایشان بود. بدین جهت است كه روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب كساء به على بن الحسینعلیهالسلام تسلى و گشایش نبود. به همانگونه كه به پدرانش براى آنان تسلى و گشایش بود؟ فرمود: همانا على بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وى كلامى نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده كرده بودند پس هر وقت به یكى از ایشان نگاه مىكردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد مىآوردند. هنگامى كه ایشان درگذشتند مردم دیدار كسانى را كه در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگىشان نبود مگر وقتى كه حسین علیهالسلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است كه روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض كردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كردهاند. آن حضرت گریه كرد سپس فرمود: وقتى كه حسین علیهالسلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههاى زیادى به یزید تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و براى این كار اموالى به عنوان جایزه دریافت كردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود. والحمدلله اولا و آخرا |
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 13:12 توسط مسعود اکبرزاده |
|
|
من در اين مقاله ابتدا به مفهوم شناسي واژه «عزت» در فرهنگ لغت و آنگاه به جستوجوي معاني اين واژه در فرهنگ قرآني ميپردازيم و كاربردها و موارد استعمال گوناگون عزت را در آيات قرآني و نيز راههاي دستيابي به عزت از ديدگاه قرآن را مورد بحث قرار ميدهيم و سپس وارد بحث اصلي مقاله كه همان « عزت حسيني » در فرهنگ عاشورا بود، ميشويم و با استناد به خطبه ها، نامه ها و سروده هاي آن حضرت، جلوه هاي گوناگون عزت در عاشورا و نيز پيامهاي تربيتي اين واژه مقدس را برميشماريم.
آنچه از اين مقاله استنتاج مي شود اين است كه هر مكتب تربيتي براي تربيت انسانها راه و رسمي را بر مي گزيند و در مكتب حسين بن علي ( ع )، اساس تربيت انسانها عزت مداري و زندگي همراه با عزت و شرافت انساني است. انساني كه در اين مكتب پرورش مي يابد، فلسفه مرگ و حيات را به زيباترين شكل آن دريافته و در هر شرايطي بر حفظ عزت پافشاري و مرگ با عزت را بر زندگي همراه با لذت و خواري ترجيح مي دهد و هرگز حاضر نمي شود يك لحظه زير بار حرف زور و ذلتبار برود. او « قتيل العزه » ناميده شد تا درس سازش ناپذيري و روح عزتمندي را به پيروانش منتقل سازد. مفهوم شناسي عزت مفهوم عزت به گفته راغب اصفهاني در كتاب وزين « مفردات القرآن » به معناي آن حالتي است كه انسان را مستحكم و شكستناپذير مي سازد و نمي گذارد آدمي در پيچ و خم زندگي، مقهور عوامل دروني و بيروني شده و شكست بخورد. به همين جهت، زمين صفت و سختي كه نفوذ پذير است « ارض عزاز » مي گويند و به چيزي كه وجودش كمياب باشد، « عزيز الوجود » مي گويند. مثلا به گوشت نايابي كه نمي توان به آن دست يافت « تعزز اللحم » مي گويند و نيز به كسي كه پرصلابت است و هرگز مقهور كسي نمي شود « عزيز » مي گويند. در قرآن كريم نيز واژه « عزت » هم در معناي فوق به كار رفته است. مانند : « فان العزه لله جميعا » (نساء /139 ) يعني شكست ناپذيري و قاهريت تنها از آن خداوند است و هم به معناي « صعوبت و سختي » بكار رفته است. مانند « عزيز عليه ما عنتم » سخت و گران است بر او رنج شما و علاوه بر معناي « غيرت و حميت » نيز آمده است. مانند « بل الذين كفروا في عزه و شقاق » بلكه آنها كه كافر شدند گرفتار غيرت هستند و همچنين در معناي « غلبه و سيطره » نيز بكار برده شد. مانند : « و عزتي في الخطاب » يعني در سخن گفتن بر من غلبه كرد. عزت در قرآن واژه عزت 92 بار در قرآن تكرار شده و يكي از اسماء حسني خداوند «عزيز » است. قرآن كريم تمام عزت را تنها از آن خداوند مي داند « و الله العزه جميعا » و عزيز واقعي را فقط خداوند مي نامد و بس، زيرا تنها موجود قاهر و شكست ناپذير اين عالم كه مقهور چيزي نمي شود، فقط خداوند است و ساير مخلوقات بخاطر فقر ذاتي و محدوديتشان قابل شكست مي باشند و چون تمامي عزت از آن اوست، لذا همه مخلوقات مي بايست مقام عزت را تنها از او مطالبه نمايند تا سهمي از عزت نصيب آنان نمايد. « من كان يريد العزه فلله العزه جميعا » همانطوري كه همين كار را با ايمان آورندگان انجام داده و سهمي از عزتش را به آنان عطا فرمود : « و لله العزه و لرسوله وللمؤمنين » عزت خاص خداوند و رسول او و مؤمنين است. اگر پيامبر و مؤمنين عزيزند، اين عزت را در پرتو عزت خداوند كسب نموده اند، زيرا بندگي و اطاعت از خداوند عزيز، عزت آفرين است. لذا در حديثي از پيامبر اكرم نقل شده است كه فرمود : « ان ربكم يقول كل يوم انا العزيز، فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز » پروردگار شما همه روزه مي گويد : منم عزيز و هر كس عزت دو جهان خواهد ، بايد اطاعت عزيز كند. در آيه ديگري نيز عزت و ذلت انسان را به دست خدا مي داند و مي فرمايد : « الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزه فان العزه لله جميعا » آنان كه به جاي مؤمنين، كفار را ولي و دوست خود بر مي گزينند و عزت خود را در نزد آنها جستجو مي كنند، اين را بدانند كه عزت تنها به دست اوست. عزت حقيقي و جاودانه، عزت خداوند و پيامبر و مؤمنان است و عزتي كه كافران از آن بهره مندند، « تعزز» است نه عزت، يعني در حقيقت ذلت و خواري است. چنانكه رسول اكرم ( ص ) فرمود : « كل عز ليس بالله فهو ذل » هر عزتي كه از خدا نيست ذلت است. در آيه ديگر راه دستيابي به عزت و نيز راه ذلت و زبوني را بيان فرمود : « من كان يريد العزه فلله العزه جميعا اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه » راه عزت تنها ايمان و عمل صالح است و غير از اين راه، ذلت و خواري است : « ان الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذله في الحيوه الدنيا» لذا بني اسرائيل را كه از راه ايمان و عمل صالح فاصله گرفته اند، به عنوان افرادي كه ذليل شده اند نام مي برد : « ضربت عليهم الذله و المسكنه » پس هر كس كه از راه عبوديت و بندگي خدا عزت را جستوجو نمايد، قطعاً به عزت حقيقي دست خواهد يافت. « فانه قد تكفل باعزاز من اعزه » خداوند عزت بخشيدن هر كه او را عزيز دارد بر عهده گرفته است. اساساً فرهنگ قرآني انسان مسلمان را از پذيرفتن هر نوع ذلت و خواري، تسليم فرومايگان شدن، اطاعت از كافران و فاجران نهي مي كند، تا آنچه كه حتي در فقه ما، يكي از موارد جواز تيمم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منت، ذلت و خواري باشد، در اينجا نمازگزار مي تواند بهجاي وضو تيمم نمايد تا ذلت طلب آب از ديگري را تحمل نكند. اگر در قرآن كريم، تمسخر و تحقير ديگران، فحش و ناسزاگويي، منت گذاشتن و امثال آن ممنوع شده است، همه براي آن است كه عزت و كرامت انسانها در هم نشكند و اين كه بر اساس آداب اسلامي انسان مسلمان حق ندارد نقاط ضعف، عيوب و گناهان خود را نزد كسي افشا و اظهار نمايد، به خاطر حفظ عزت نفس است. اگر قرآن مي فرمايد عزت خواستن از غير خدا ممنوع است ( ايبتغون عندهم العزه ) و نيز تعريف و تمجيد ستمگران از گناهان كبيره شمرده شده است، بهخاطر اين است كه افراد ناشايست عزيز نشوند و افراد شايسته ذليل نگردند. در بينش اسلامي ريشه همه زشتيها، ستمگري، تبهكاري و گناهان « ذلت نفس » معرفي شده و بهترين راه اصلاح اين امور نيز عزت بخشي به جامعه اسلامي و عزت آفريني در افراد جامعه است. امام علي ( ع ) مي فرمايد : « من هانت عليه نفسه فلاترج خيره » كسي كه گرفتار پستي و ذلت نفس باشد، به خيرش اميدي نداشته باش. امام صادق ( ع ) در روايتي فرمود : « ان الله تبارك و تعالي فوض الي المومن كل شي الا اذلال نفسه » خداوند همه امور را به خود مؤمن واگذار نمود جز آنكه خود را به ذلت و خواري بكشاند. لازم به ذكر است كه در فرهنگ قرآن عزت بر دو گونه است : الف ـ عزت ممدوح و شايسته، چنانكه ذات پاك خدا را به عزيز توصيف مي كنيم. ب ـ عزت مذموم و آن نفوذ ناپذيري در مقابل حق و تكبر از پذيرش واقعيات مي باشد و اين عزت در حقيقت ذلت است ! « و اذا قيل لهم اتق الله اخذته العزه بالاثم فحسبهم جهنم و لبيس المهاد ». قرآن براي بيدار ساختن اين مغروران غافل، از تاريخ و سرنوشت اقوام متكبر مثال مي آورد. « و كم اهلكنا من قبلهم من قرن ». « عزت » در فرهنگ عاشورا عزت به عنوان يك خصلت متعالي نفساني و به معناي نفوذ ناپذير بودن، صلابت نفس، شكست ناپذيري، مقهور عوامل بيروني نشدن، كرامت و والايي روح انساني در مقابل واژه ذلت قرار دارد كه به معناي تن به پستي و دنائت دادن، ستم پذيري، زير بار منت رفتن و تحمل سلطه باطل است. از زيباترين خصلت ها و روحياتي كه در عاشورا تجلي نمود، جلوه هاي گوناگون عزت بود. دودمان بني اميه مي خواستند ذلت بيعت با خويش را بر حسين بن علي ( ع ) تحميل نمايند. ولي روح بلند حسين( ع) و يارانش اين ذلت و فرومايگي را تحمل ننمود و فريادبرآورد كه : « لا اعطيكم بيدي اعطاء الذليل » هيچگاه همانند انسانهاي پست و ذليل، دست بيعت با شما نخواهم داد. امام ( ع ) در يكي از شورانگيزترين سخنانش در كربلا فرمود : « الدعي و ابن الدعي قدر كزني بين اثنتين، بين السله و الذله، هيهات منا الذله » يزيد بن معاويه مرا ميان كشته شدن و ذلت مخير نمود، ولي من هرگز جانب ذلت و خواري را نمي گيرم. بعد در ادامه فرمود : اين را خدا و رسول و دامان پاك عترت و نفوس با عزت نمي پذيرند. من هرگز اطاعت از ستمگران را بر شهادت عزت بخش ترجيح نخواهم داد. به خدا قسم آنچه را از من مي خواهند، نخواهم پذيرفت ( ذلت و خواري را ) تا اينكه خدا را آغشته به خون خويش، ديدار نمايم. اين سخن بلند و حيات بخش اوست كه در رجز خواني هاي روز عاشورايش مي فرمود : « الموت اولي من ركوب العار » مرگ نزد من از ننگ وخواري برتر است و باز مي فرمود : « مرگ با عزت از زندگي همراه با ذلت برتر و بالاتر است » و در دعاهاي بلندشان به ما آموختند كه چگونه طلب عزت نماييم : «خداوندا مرا در نزد بيگانگان عظيم و عزتمند و در نزد مؤمنين بزرگوار و در نزد خودم حقير و بدور از تكبر گردان. » در دعاي روز عرفه، از فرزندش امام سجاد ( ع ) مي خوانيم : « خدايا مرا نزد خودم حقير گردان و نزد مردم عزيز گردان و بين بندگان خود رفعت بخش. » در فرهنگ عاشورا آموختيم كه اگر دستيابي به عزت راهي جز مرگ و كشته شدن نداشته باشد، بايد اين راه را پيمود تا به ساحل شرافت و عزت برسيم. لذا امام ( ع ) پس از برخورد با سپاه حر فرمود : « من از مرگ باكي ندارم، مرگ راحت ترين راه براي رسيدن به عزت است. مرگ با عزت، حيات ابدي است و زندگي لذت بار، مرگ واقعي است. آيا مرا از مرگ مي ترسانيد ؟ چه خيال باطلي، هرگز از ترس مرگ، ظلم و ذلت را تحمل نمي كنم. درود بر مرگ در راه خدا. شما با كشتن من نمي توانيد شكوه و عزت و شرافت مرا از بين ببريد، هيچ هراسي از مردن ندارم. » امام حسين ( ع) اين روحيه زيباي عزتمند را به اصحاب و ياران و فرزندانش نيز منتقل نمود. لذا مي بينيم قاسم بن الحسن در آن بيان زيبايش مي گويد : « وقتي زمامداران نظام ما افراد فاسدي همچون يزيد و ابن زياد باشند، در اين صورت مرگ براي من از عسل شيرين تر و زندگي با ستمگران مايه ننگ و خواري خواهد بود. » و برادرش عباس بن علي ( ع) پذيرفتن امان نامه ابن زياد را ننگ و ذلت ابدي تلقي نموده و به شدت رد مي نمايد. در صورتي كه اگر مي پذيرفت جان سالم بهدر مي برد، فرياد برآورد : مرگت باد اي شمر ! نفرين خدا بر تو و امام تو باد. از من مي خواهي كه زير بار ستم و ذلت تو بروم و از ياري امامم دست بردارم ؟ امام ( ع ) در آخرين لحظات وداع نيز خطاب به كودكان خردسالش فرمود : « پس از من دشمن شما را اسير مي كند، ولي هرگز ذليل نمي شويد. او شما را به اسارت مي برد ولي نمي تواند به ذلت بكشاند، شما خاندان عزت، كرامت و شرافت هستيد » و فرزندش امام سجاد ( ع ) در خطبه آتشين شام خطاب به رژيم بني اميه فرمود : « اي يزيد ! خيال كرده اي با اسير گرفتن ما و به اين سو و آن سو كشيدنمان، ما خوار و ذليل شده ايم و تو عزيز و شريف گشته اي ؟ به خدا قسم نه ياد ما محو مي شود و نه وحي ما مي ميرد و نه ننگ اين حادثه از دامان تو پاك مي گردد. » يكي از درسهاي حياتبخش عاشورايي اين است كه : هم فرد مسلمان بايد عزيز زندگي كند و هم جامعه اسلامي بايد با عزت و سربلندي به پيش برود. عزت فردي را خود فرد بايد پاسداري نمايد و عزت اجتماعي را در درجه نخست حاكمان و زمامداران جامعه بايد حفظ نمايند. در تفكر عاشورايي، نه فرد حق دارد عزت و آقايي خود را بفروشد و زير بار حقارت و ذلت برود و نه جامعه. فلسفه جهاد در اسلام همانا حفظ عزت جامعه اسلامي است. « جعل الله عزا للاسلام » و يكي از فلسفه هاي دعا و نيايش نيز براي حراست از عزت و آبروست، تا از غير خدا طلب نكنيم و همه حوائج و نيازهايمان را تنها از خداوند مطالبه نماييم. « اطلبوا الحوايج بعزه الانفس. » جمعي از اصحاب خدمت رسول گرامي اسلام عرض نمودند : بهشت را براي ما ضمانت نما، فرمود : « ان لا تسأل الناس شيئا » به شرط اينكه هيچ گاه دست نياز به سوي مردم دراز نكنيد و عزت و كرامت نفس خود را از دست ندهيد. رسول اكرم ( ص ) هنگامي كه سوار بر مركب بود، هرگز اجازه نمي داد كسي پياده پشت سرش حركت نمايد و اينرا نوعي تحقير نفس بهحساب مي آورد. در تفكر اسلامي هر چيزي كه زمينه ساز ذلت مي شود مورد نهي قرار گرفته است. امام سجاد ( ع ) مي فرمايد : « ما احب ان لي بذل نفسي حمر النعم » دوست ندارم داراي شتران سرخ مو ( ثروت كلان ) باشم، ولي در برابر تحصيل آن لحظه اي تن به ذلت بدهم. در تفكر حسيني، شكستي كه براي دستيابي به عزت باشد، شكست نيست، بلكه پيروزي واقعي است. لذا در روز عاشورا مي فرمايد : « اگر شكست بخوريم و كشته شويم، هرگز شكست نخورده ايم، در اين راه ما را شكستي نيست. » آن آموزگار بزرگ عزت و افتخار در اولين خطبه اي كه هنگام ورود به كربلا ايراد نمود، چنين فرمود : « من مرگ را جز سعادت و خوشبختي نمي دانم و زندگي با ستمكاران را جز ملامت و نكبت و بدبختي نمي بينم.» او مرگ با عزت را زندگي واقعي مي ديد و زندگي با ذلت را مرگ و نابودي مي دانست. ابن ابي الحديد معتزلي مي گويد : حسين ( ع ) چون نمي خواست تن به ذلت بدهد و مي دانست كه ابن زياد اگر هم او را نكشد، به خواري و ذلتش خواهد كشاند، شهادت را بر چنين زندگياي برگزيد. او شخصيتي بود كه ستم پذيري را ننگ و عار مي دانست. حديث عزتمندي و شرافت مداري حسين بن علي ( ع ) از آغاز نهضت كربلا تا پايانش اين بود كه مي فرمود : « من هرگز تن به ذلت نخواهم داد و زير بار پستي نخواهم رفت. » از اشعار حماسه آفريني كه همواره زمزمه زير لب آن برترين نمونه عزت و شرف تاريخ بشريت بود، اين سروده بلند بود كه مي فرمود : و ان تكن الابدان للموت انشئت فقتل امريي بالسيف في الله افضل اقدم نفسي لا اريد بقاءها لتقلي خميسا في الهياج عرمرها اگر بدنهاي انسانها براي مرگ و مردن آفريده شد، پس كشته شدن انسان با شمشير در راه خدا برتر و شرافتمندانه تر است. من جان خود را فدا مي كنم و ماندن را نمي خواهم و بهزودي در نبردي سخت با خصمي بزرگ به مقابله خواهم پرداخت. اين جملات و اشعار، اوج عزتمندي پيشواي بزرگ شيعه را مي رساند كه با كشته شدنش به شيعيان آموخت كه فلسفه زندگي و حيات چيست و پيروزي نهايي از آن كيست ؟ شيعه حسين بن علي ( ع ) بايد معني مرگ و زندگي را از مولايش بياموزد كه چگونه وقتي لشكر ابن زياد راه را بركاروان آن حضرت بست و او را به مرگ تهديد نمود فرمود : « چگونه مرگ و مردني كه براي دستيابي به عزت و شرف و احياي دين باشد، راحت و سبكي است. مرگ در راه شرافت و عزت جز زندگي ابدي و جاويد نيست و زندگي همراه با خواري و ذلت جز مرگ و فنا نيست.» نتيجهگيري آنچه از اين مقاله استنتاج مي شود اين است كه هر مكتب تربيتي براي تربيت انسانها، اصول و راه و رسمي را پيشنهاد مي نمايد و در مكتب حسين بن علي ( ع )، اساس تربيت انسانها « عزت مداري » و زندگي همراه با عزت و شرافت انساني است. انساني كه در اين مكتب پرورش مي يابد، فلسفه مرگ و زندگي را بهخوبي دريافته و در هر شرايطي بر حفظ عزت پافشاري نموده و هرگز حاضر نمي شود حيات با ذلت و خواري را بر مرگ با عزت و شرافت ترجيح دهد. او « قتيل العزه » ناميده شد تا درس سازشناپذيري و روح عزتمندي را به پيروانش منتقل سازد. او به انسانها آموخت كه نقش عزت در تربيت، نقش اساسي است، به طوري كه اگر عزت نباشد انسان به هر زشتي و پستي تن مي دهد و به هر گناهي آلوده مي گردد. ذلت نفس منشأ همه بدي ها و فسادها است. لذا بهترين راه براي اصلاح فرد و اجتماع، انتقال روح عزتمندي به آنان است. روح عزت است كه انسانها را در برابر خداوند خاضع و فروتن مي سازد و در برابر غير خدا تسليم ناپذير و سربلند مي نمايد. حسين بن علي ( ع ) با قيام و نهضتي كه در تاريخ برپا نمود و با مكتبي كه به عنوان مظهر عزت و كرامت انساني آفريد، انسانها را به عزت حقيقي كه همان ذلت در برابر رب و سازش ناپذيري در برابر غير رب بود، رهنمون ساخت. منابع و مآخذ: 1ـ قرآن كريم 2ـ نهج البلاغه 3ـ ابوقاسم الحسين بن محمد الراغب الاصفهاني « المفردات في غريب القرآن »، دارالمعرفه، بيروت 4ـ « الكافي » ابو جعفر محمد بن يعقوب الكليني، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388 ق 5 ـ السيد محمد حسين الطباطبايي « الميزان في التفسير القرآن »، دارالكتاب الاسلامي، قم، 1293 ق 6 ـ امام خميني (ره)« تحرير الوسيله »، انتشارات دارالعلم، قم 7ـ ابن شهر آشوب، « المناقب »، مكتبه بني هاشم، تبريز 8 ـ اسد حيدر، « مؤسسه كلمات الامام حسين ( ع )، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1398 ق 9ـ ابو جعفر محمد بن جرير طبري، « تاريخ طبري »، دارالمعارف، قاهره 10ـ المجلسي، « بحارالانوار »، محمد باقر، چاپ دوم، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403 ق 11ـ الآمين الآملي، « اعيان الشيعه »، السيد محسن، دارالتعارف، بيروت 12ـ الخوارزمي، « مقتل الحسين »، مكتبه المفيد، قم 13ـ الشهرستاني، « حياه الامام الحسين بن علي ( ع )، دارالكتاب العربي، بيروت 14ـ القاضي نورالله تستوي « احقاق الحق و ازهاق الباطل »، مكتبه المرعشي النجفي، قم 15ـ صحيفه سجاديه 16ـ « ميزان الحكمه »، محمد ري شهري، مؤسسه دارالحديث، قم، 1416 هـ. ق 17ـ « غررالحكم و دررالحكم »، عبدالواحد التميمي الا مدي، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1407 ق 18ـ « مستدرك الوسايل » دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403 ق 19ـ شيخ مفيد « الارشاد »، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قوم 20ـ رضي الدين ابولقاسم علي بن موسي ابن طاووس، « اللهوف علي قتلي الطفوف »، ترجمه سيد احمد قهري زنجاني، انتشارات جهان، تهران 21ـ شرح ابن ابي الحديد 22ـ فخرالدين بن محمد الطريقي « المنتخب في جمع المراثي و الخطب »، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت 23ـ نهج البلاغه، صبحي صالح، دارالكتاب البناني |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 13:9 توسط مسعود اکبرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم آذر 1390 |
| آرشیو موضوعی |
|
عفاف و حجاب فرهنگ عاشورا |
| نویسندگان |
|
مسعود اکبرزاده مسعود اکبرزاده |
| پیوندها |
|
امام زمان حضرت فاطمه |
|
RSS
|